تبليغاتX
بچه هاي اعماق

بچه هاي اعماق

من از بی نوایی نیم روی زرد ...... غم بی نوایان رخم زرد کرد


دیوار پر از نوشته‌های رنگارنگ است. با ماژیک‌های سبز و قرمز و آبی و... یا زغال و خودکار و... بعضی نوشته‌ها را روی کاغذ به دیوار چسبانده‌اند. نوشته‌های دیوار این خیابان با تمام دیوار نوشته‌های شهر فرق می‌کند. نه جوک است، نه فحش، نه آگهی لوله‌بازکنی که با رنگ‌های سیاه و سفید شهرداری پوشیده شده باشد.
نوشته‌هایی که رنج و درد را فریاد می‌کشد. همین دیوار نوشته‌ها این خیابان را تبدیل به بازار خرید و فروش کرده است. بازار خرید و فروش مبلمان و اثاث منزل را نمی‌گویم. بازاری که از دیوارهایش غم می‌بارد. شاید در این بازار نه فروشنده راضی باشد، نه خریدار.
عجب معامله‌ای است، خرید و فروش کلیه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 23:59  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 


کمتر از ده روز به نوروز باستاني مانده. پشت چراغ قرمز، هر روز پسرکي خسته، پارچه بدست مي خواهد تا شايد غبار زيستن بر بستر تاريخي ناکام را از پيش چشمان تو بزدايد. قدش هنوز به سقف اتومبيل هم نمي رسد و آن سو تر دخترکي ژوليده که در ميان همهمه مردي سراپا قرمز با کلاه بوقي و صورت ذغالي، "حاجي فيروز"، اصرار دارد فال حافظش را ميزبان شوی تا شايد تفالي در روز فردا... چراغ، سبز مي‌شود، اتومبيل پشتي بوق ممتد مي‌زند، دست دخترک هنوز در ماشين است با ورقه هاي فال... آن طرفتر برجهاي الهيه است. متري چهار تا شش ميليون تومان. بستگي به شماره طبقه دارد. پنت هاوس هايشان هم جاهاي بدي نيستند...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 1:16  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 


شب گذشته، مهمان داشتیم. بنابراین زودتر از شبهای دیگر به سمت خانه به راه افتادم و در میدان ولی عصر دربست، سوار یک تاکسی پیکان قدیمی شدم.
با راننده اش، آشنا بودم. قبلاً سوار ماشین اش شده بودم.

به سنت مردم کاوی روزنامه نگاری ام، عادت ندارم فرصت ها را برای گفت و گو با مردم از دست بدهم و سر سخن را با راننده جوان تاکسی که جوانی رنگ پریده بود و سی و اندی ساله نشان می داد، باز کردم...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 14:38  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 

مي خواهم:

بدون اسارت دوستت بدارم،

با آزادي در كنارت باشم،

بدون اصرار، تو را بخواهم،

با سرزنش از تو انتقاد نكنم،

و اگر تو نيز با من چنين باشي،

يكديگر را غني خواهيم كرد.



+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/22ساعت 16:57  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 

داستان در همین تهران ، خیابان مولوی اتفاق میافتد و این فقط سر سوزنی از خروارهاست...

دبستانی دخترانه با 147 دانش آموز دختر...




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 1:20  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 

More than 2,000 children die every day as a result of unintentional injury and at least half could be saved

....(click on topic to continue)....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 16:18  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 

این متن را از دوستی دریافت کرده ام ، گویا منبع آن انشای دختری ده ساله است، اما هر چه هست، همان است که الان هست! (تقدیم به همه حامیان لایحه حمایت از خانواده)

  " خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 4:10  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 

فقط 8 سال دارد اما در پس نگاه معصومانه‌اش، چيزي احساس را چنگ مي‌زند. نگاه غمگينش، يا صورت جراحت ديده، شايد هم ديدن اشك مادر، يا قامت خميده پدرش، نه... شايد آن عروسك كه هنوز در پوشش پلاستيكي جاي دارد و دستي كه نمي‌تواند آن را بگشايد و نگاهي مبهوت به دور دست‌ها ....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 1:38  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 


پسرک طرفای ظهر، داخل خیابان داشت پرسه میزد. کنار نانوایی خلوت چشمش به یک دختر زیبا افتاد که داشت نان میخرید

همان اطراف پلکید تا دختر خانوم نانش را خرید.

پسر دنبالش کرد… خیابان به خیابان… کوچه به کوچه…

بالاخره دختر را داخل یه کوچه خلوت گیر انداخت

دختر که مست زیبایی و جذبه خودش شده بود

با ناز و کمی اخم وقتی پسر صداش زد برگشت و نگاهی به سرتا پاش انداخت.

خوشتیپ بود و ساده پوش

یه لبخند به هم زدن

سلام

-سلام

بعد از یه مکث طولانی

دختر با ناز گفت: چی میخوای ازم؟

پسرک خودش رو جمع کرد و گفت: فقط یه تیکه از نونتون رو میخواستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 22:28  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  | 


مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت زیاد از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسربچه، پاره آجري به سمت او پرتاب كرد...




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 22:5  توسط مهدی خوشباف خیابانیان  |